۱۳۸۹ دی ۲۴, جمعه
آفرینش، آغاز و پایان
۱۳۸۹ دی ۱۴, سهشنبه
مقصر
چشم كه كور باشد نمي بيند
تقصير من و تو نيست
۴ ژانویه ٢٠١١
لندن
۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه
حکایت کودکی و دل
و گِل، غمِ غربت
۱۳۸۹ دی ۷, سهشنبه
زمان
اجتماعی شدن یا اجتماعی نشدن، مسئله این است!
۱۳۸۹ آذر ۳۰, سهشنبه
شب یلدا
غزل غزل صدا در گلويم لَخته
۱۳۸۹ خرداد ۴, سهشنبه
خرداد
تصنيفم من
۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه
عشق زیر خاکی
۱۳۸۹ فروردین ۳, سهشنبه
زمانه ی خاکستری The Gray Age
دل تنگ
۱۳۸۸ اسفند ۱۳, پنجشنبه
۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه
۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه
۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه
اگر قولی
اگر یادت باشد آن زمان هنوز من را نمی شناختی، من سرباز بودم، من هم تو را نمی شناختم، می دانستم که هستی ولی این که چه کسی و کجا، نه. یکروز که از خانه ی فرید برمی گشتم قرار گاه، زیر پل نیرو هوایی قول دادمت که :
لندن
۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه
شما اجازه دارید خطا کنید
۱۳۸۸ بهمن ۱۶, جمعه
تیشه ات را زمین بگذار
شایان شوشتری، دوست شاعرم که از قضای روزگار عاشق هم بود در روزگاری که هر ذره ی جسم و جانش درگیرعشقش بود با جدیت تمام سعی داشت رابطه اش را در چارچوب منطق بنشاند، مکاشفه ای کرده و به شعرش در آورده بود.میگفت عاشق و معشوق سرخی و سیاهی پشت کفشدوزکند که هر دو در عین حفظ هویت اولیه بر هم نشسته و جدایی ناپذیرند.
۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه
شهر بی خورشید
۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه
۱۳۸۸ دی ۲۶, شنبه
همزاد
کلاف سر در گم
۱۳۸۸ دی ۵, شنبه
تنهایی شبانه
و سرگردانی هایم را
خیال شاعرانه ام را
۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه
بی اجازه
۱۳۸۸ مهر ۱۴, سهشنبه
۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه
۱۳۸۸ خرداد ۲۷, چهارشنبه
امید
فریاد
دوباره آتش
۱۳۸۸ فروردین ۱۳, پنجشنبه
سیزده
نوازش خاک را
۱۳۸۷ اسفند ۲۵, یکشنبه
سرخ
در مرکب سرخ
نوایی عاشقانه در گوشم جاری
و تصویر و تردیدی توأمان
در خاطر
قدر دل را زمانی بهتر میفهمم
که میلرزد سرخ
از سرخی احساسی سبز
و میغلتاند شاید
اشکی بر گونه ای
شاید
و چشم را، شاید، که غلتاند بر گونه ای
اشکی سرخ
از سرخی احساسی سبز
آن زمان که
در مرکبی سرخ
نوایی عاشقانه در گوشت جاریست
و تصویر و تردیدی توأمان
در خاطر
لندن 14.03.2009